شبکه چهار - 2 آبان 1404

عقیده و هزینه (زینب س، پرستار "انسانیت")

میلاد حضرت زینب و روز پرستار - نشست (عیادت "انسان"، زیارت خداست)

بسم الله الرحمن الرحیم

به محضر خواهران و برادران عزیز سلام عرض می‌کنم و میلاد حضرت زینب(س) روز پرستار را تبریک عرض می‌کنم. دوستان بسیجی دو قبضه هستند، برای این که خود پرستاری یک زندگی بسیجی است. بسیجی هم پرستار است. بسیجی، پرستار بی‌توقع و مظلوم و گمنام جامعه است. مسئله‌ترین مسئله روز و به روزترین مسئله، قدرت بسیجی بودن و ظرفیت پرستار بودن است. حضرت زینب(س) الگوی بسیجی و پرستاری بود.

وقتی که همه یاران سیدالشهدا شهید شده بودند، ایشان چند بار به خط دشمن زدند و هر بار که برگشتند، زخم‌های بیشتری داشتند و خون بیشتری چهره و بدن مبارکشان را می‌گرفت و باز به خیمه‌گاه، بین خانواده‌ها و به خصوص حضرت زینب(س) برمی‌گشتند. بار آخری که دیگر داشتند می‌رفتند، به حضرت زینب گفتند این بار من می‌روم و برنمی‌گردم. کار من اینجا تمام است و از این لحظه کار شما شروع می‌شود. کار شما سخت‌تر است. شما باید شلاق بخورید و قوی باشید. امام حسین(ع) فرمودند که من نمی‌گویم آن‌ها متأثر نباشند، مثلاً اشک نریزند، ناراحت نباشند، این‌ها طبیعی است. فرمودند اما به بچه‌ها و خانم‌ها فرمودند زجه نکنید. ناله نکنید. اشک بریزید اما ناله نکنید. ضعف نشان ندهید که آن‌ها احساس نکنند که شما یک گروه شکست‌خورده هستید. قوی باشید. ما شکست نخورده‌ایم. ما پیش خداوند روسفید هستیم. ما به وظیفه خود عمل کرده‌ایم. از این به بعد رهبری با زینب است؛ که شنیده‌اید حضرت زینب فرمودند: پس اگر بار آخر است، این دفعه آرام‌تر برو، بگذار برای آخرین بار شما را بیشتر ببینم. «مَهْلاً مَهْلاً یَا ابْنَ الزَّهْرَاءِ». ای پسر زهرا! این بار آهسته‌تر برو، بگذار تو را بیشتر ببینم.

پرستاری همان چیزی است که امام حسین به حضرت زینب فرمودند. می‌دانید که به بچه‌ها و خانم‌ها گفته بودند اول در یک گودی خیمه بود که هم در هدف تیراندازی آن‌ها قرار نگیرند و هم آن صحنه‌هایی را که دارد اتفاق می‌افتد، نبینند. پسرهایشان، شوهرهایشان، برادرهایشان، و پدرشان آنجا دارند شهید می‌شوند، سلاخی می‌شوند، تکه تکه می‌شوند؛ آن‌ها این‌ها را نبینند. ولی به حضرت زینب فرمودند شما بر روی آن تپه، آن تل زینبیه، بر روی آن بلندی بایستید. شما همه ‌چیز را ببین و بعد بگو. صحنه شهادت تک‌تک ما را ببینید.

می‌دانید که زینب بودن و زینبی بودن خیلی ظرفیت می‌خواهد. پرستار بودن جزو هویت است. او پرستاری را فقط شغل و حرفه نمی‌بیند، بلکه آن را یک جهاد انسانی، یک فداکاری و یک گام بلند در جهت ارتقای روح و شخصیت خودش هم می‌بیند. علاوه بر این که شغل است و شغل بسیار مهمی هم است، و مثل هر شغل دیگری، باید حقوق و شرایط آن، هرچه بیشتر تأمین و تضمین بشود.

نگاه به انسان، نگاه به مردم، نگاه پرستار به بیمار، به خانواده بیمار، نگاه بسیجی به کل مردم، نگاه توحیدی است. پیغمبر می‌فرمودند که خداوند می‌فرماید: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ زَارَ مُسْلِمًا فَلَیْسَ إِیَّاهُ یَزُورُ بَلْ إِیَّایَ یَزُورُ». این تعبیر خیلی عجیبی است. «وَ ثَوَابُهُ عَلَیَّ الْجَنَّة» امام حسین(ع) فرمودند که از پدرم، جدم از رسول الله شنیدیم که ایشان می‌فرمودند خداوند می‌گوید هر کس به عیادت یک بیماری برود، اصلاً به دیدن کسی برود، به دیدن بستگان و آشنایان برود تا همه با هم یک همبستگی و عواطف اجتماعی و روابط اجتماعی داشته باشید. هیچ ‌کس احساس نکند که تنهاست با هم یک شبکه‌ای از عاطفه و محبت و مسئولیت ایجاد کنید.

خداوند فرمود که به مردم، به مسلمین بگویید که شما هر وقت به دیدن همدیگر می‌روید، به دیدن یک آدم یا چند نفر نرفته‌اید؛ بلکه شما به زیارت من آمده‌اید. یعنی سیدالشهدا می‌گویند زیارت انسان، زیارت خداست. عیادت از انسان، از انسان بیمار، انگار به ملاقات و به زیارت خود خداوند رفته‌ای. خداوند فرمود: «لَیْسَ إِیَّاهُ یَزُورُ». تو او را زیارت نمی‌کنی. «بَلْ إِیَّایَ یَزُورُ». تو من را زیارت می‌کنی. یعنی وقتی پرستار به سراغ بیمار می‌رود، اصلاً به سمت بیمارستان و اتاق بیمار و منزل بیمار می‌آید، باید در ذهن او این باشد که انگار به کعبه، مکه، و حج رفته است. امام حسین(ع) این‌جوری تعریف می‌کنند. ایشان می‌فرمایند که تو بیمار را نبین، خدا را ببین. طرف تو او نیست، خداست. آن ‌وقت حتی اگر بیمار عصبانی می‌شود و ناآرامی هم می‌کند، فرمودند باز هم تو نباید ناراحت بشوی. البته شنیدن این حرف آسان است. مخاطب آن امثال بنده نیستیم که نمی‌توانیم این کار را بکنیم، چون ظرفیت تحمل و بخشیدن و این‌ها در ما نیست. مخاطب آن شما هستید. هم به پرستار، هم به پزشک. پس اصلاً هر کس هر خدمتی به مردم می‌کند، امام حسین(ع) فرمودند که طرف حساب شما خداست. تو مشکلی را حل می‌کنی، حقوق می‌گیری، ممکن است خانواده مریض یا خودش از تو تشکر هم بکنند و تو خوشحال هم بشوی اما هدف اصلی تو این چیزها نباشد. این اتفاق‌ها بیفتد اما نگاه تو به بالا باشد. آدم‌ها را نبین که بعد اگر از تو تشکر نکرد یا مثلاً اصلاً نفهمید تو چه خدمت‌هایی به او کرده‌ای، ناراحت بشوی. چون آن کسی که باید بفهمد، فهمید. آنجایی که باید ثبت بشود، شد.

یک بسیجی همین وضع را نسبت به کل مردم و جامعه دارد و باید داشته باشد. او باید مثل پرستار جامعه باشد. امام حسین(ع) می‌گویند که نگاه تو به مردم، نگاه توحیدی باشد. حتی آن کسی که تو را نمی‌شناسد، دچار توهم است، اسیر تبلیغات دشمن شده است، و با تو بد است، از تو متنفر است، و به تو فحش می‌دهد، حتی به او خدمت کن. خدمت به او را هم خدمت به خداوند بدان. این‌ها آسان نیست. این‌ها کار هر کسی نیست. این‌جوری روابط اجتماعی و انسانی تحکیم می‌شود، استوار می‌شود، و این بدون عقیده به خدای نامرئی که «سَمِیعٌ وَ بَصِیرٌ» است، امکان ندارد. یعنی با ادا و اصول نمی‌شود. یک مدتی چهارتا کار می‌کنی و این‌ها، بعد کم‌کم می‌بینی که که چی؟ برای چی؟ آن را ول کن. بگذار درد بکشد، بگذار آن مشکل اجتماعی باشد. من می‌توانم آن را حل کنم ولی نمی‌کنم. مگر من سر پیاز هستم یا ته پیاز؟ به من چه ربطی دارد؟ برای چه من باید غصه بقیه را بخورم؟ برای چه من باید رنج بقیه را ببرم؟ این سؤال با نگاه مادی و به آن فقط به ‌عنوان یک شغل نگاه کردن، تا یک حدی جواب دارد. آدم تا یک حدی فداکاری می‌کند، تا یک حدی گذشت می‌کنی. برای چه؟ اکثر مردم در دنیا و همه‌جا چون بدون عقیده زندگی می‌کنند، ظاهراً جزو یک مذهب یا چیزی هستند، مناسک و مراسم و آداب و رسوم هم هست اما تقریباً اغلب بشریت همیشه این‌طور بوده و الان هم همین‌طور است؛ ما بدون عقیده داریم زندگی می‌کنیم. یعنی به چیز خاصی خیلی عقیده نداریم. چه زمانی عقیده معلوم می‌شود؟ آن وقتی که باید برای آن هزینه بدهی. ما به آن چیزی عقیده داریم که برای آن هزینه می‌دهیم. آن چیزی که برایش هزینه نمی‌دهیم، لقلقه زبان است، آن عقیده نیست.

در فرهنگ جاهلی که کسی به این چیزها عقیده ندارد، خدا را نمی‌ببیند، آدم‌ها را هم نمی‌بیند. یعنی وقتی ما خدا را فراموش می‌کنیم، اول خودمان را فراموش می‌کنیم. قرآن می‌فرماید هر کس خدا را کنار گذاشت، در واقع خودش را حذف کرده است و بعد انسان را، دیگران را! فقط با ایمان خالص به خدا است که می‌شود بدون هیچ توقعی خدمت کرد، حتی به کسی که ممکن است تو را اذیت هم بکند. چون کسانی که کار خدمت می‌کنند، حتی ممکن است خیریه راه بیندازد، کارهای مجانی و خدماتی هم بکند، ولی پشت آن یک نقشه‌ای هم هست! یک جور کلاهبرداری، عوام‌فریبی، و مریدبازی است. مثلاً می‌خواهد طرفدار جمع کند، فالوور جمع کند، یک کم پول بدهد تا یک پول بیشتری را یک جوری در یک جای دیگر تیغ بزند. پول نمی‌خواهد؛ شهرت می‌خواهد، قدرت می‌خواهد، می‌خواهد برای خودش احترام اجتماعی جمع بکند، رأی می‌خواهد، یک چیزی می‌خواهد! حتی آن کسی را که می‌گویند هیچی نمی‌خواهد، در ذهن او این است که همه من را دوست داشته باشند. او محبت می‌خواهد. یا تصور می‌کند که بعداً که من مُردم، یک جایی را به نام من می‌کنند. یعنی حتی ما دچار این توهمات می‌شویم. نام نیک از ما می‌ماند که مثلاً ممکن است حالا چه کسی، کجا، چه وقت، و برای چی، یک جایی از ما یک تعریفی هم بکنند. او به همین هم دلخوش است!

می‌فرماید اما اگر نگاهت را این‌جوری کردی که خدمت به انسان، عبادت خداست، طرف تو اوست و آنجا هیچی فراموش نمی‌شود، هیچی از قلم نمی‌افتد. شب‌بیداری، زحمت، مشکل دیگران را مشکل خود دانستن، در رنج دیگران شریک شدن؛ این‌ها همه مقومات روح هم بسیجی است و هم معنای پرستاری است. من بیدار باشم تا او بخوابد. بسیجی می‌گوید من شهید می‌شوم تا بقیه راحت باشند و امنیت داشته باشند. وقتی همه باید به جبهه بروند و نمی‌روند، من به جای بقیه می‌روم. آن‌ها زندگی بکنند، من می‌جنگم، جانباز می‌شوم، و 30- 40 سال روی تخت می‌خوابم. این می‌شود بسیجی. بقیه هم اگر فهمیدند، فهمیدند؛ اگر نفهمیدند، نفهمیدند. اگر تشکر کردند، کردند؛ اگر نکردند، نکردند. چون مخاطب من و هدف من اوست. او همه‌ چیز را دارد می‌بیند، همه ‌چیز دارد ثبت می‌شود. هیچی از قلم نمی‌افتد. قرآن می‌فرماید که در قیامت یا از این عالم که می‌رویم، می‌گوییم خدایا این چه دستگاهی است که «لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً»؟ هیچ چیز کوچک و بزرگی از قلم نیفتاده است. حتی فلان وقت فلان نگاه را به فلان کس کردم، منظورم از این نگاه توهین به او بود، تحقیر او بود، یا این نگاه یک نگاه آلوده و مریض بود، یا یک نگاه حسودانه بود، کینه‌توزانه بود؛ این‌ها هم همه ثبت شده است. وقتی این نگاه را داشتی، آن ‌وقت نه از کسی طلبکار می‌شوی، نه افسرده می‌شوی، نه مأیوس می‌شوی، نه منتظر هستیم که از ما تشکر کنند، یا از شما تشکر کنند، و این ‌وقت راحت هم هستی. تو مشکلات را هم خیلی راحت تحمل می‌کنی. چون تو فدای کسی نشده‌ای؛ تو فدای رشد خودت شده‌ای. اصلاً تو فدا نشده‌ای. تو در این تجارت سود کرده‌ای. قرآن می‌فرمود: «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَةٍ»؟ آیا من به شما تجارتی را نشان بدهم که در آن ضرر نیست و تمام آن سود است؟ با خداوند تجارت کنید.

در جامعه و محیط جاهلی و بی‌عقیده، آدم‌ها همه از هم بیگانه هستند. ارتباط‌ها واقعی نیست، لبخندها صمیمی و صادقانه نیست، و توقعی در آن هست. ارتباط‌ها درونی نیست، عشق، واقعی نیست. هر کسی دیگران را تا وقتی می‌خواهد که به نفع خودش باشد. اگر احساس بکند که ته آن چیزی برای من نیست، دیگر اداها را هم در نمی‌آورد. او لبخند می‌زند تا مشتری جلب بکند و حقوق بگیرد. اگر بداند این لبخند در حقوق و شغل و کار او و این‌ها اثری ندارد، برای چه لبخند بزند؟ یعنی چه، برای چه من باید به تو لبخند بزنم؟ برای چه من باید زحمت بکشم تا تو راحت باشی؟ تو زحمت بکش تا من راحت باشم! برای چه من به جبهه بروم و تو در خانه خودت بنشینی؟ تو به جبهه برو تا من در خانه خودم بنشینم. برای چه من بروم شهید بشوم که تو بمانی، زندگی کنی، بخوری و بخوابی، و یک چند سال دیگر هم زندگی کنی؟ برای چه؟ تو به جبهه برو، من می‌خورم و می‌خوابم. این سؤال‌ها در یک تفکر جاهلی که ما به چیزی جز منافع عقیده نداریم، واقعاً جواب ندارد. یعنی ما بر اساس عقاید زندگی نمی‌کنیم، بلکه بر اساس منافع زندگی می‌کنیم؛ منافع زودگذر شخصی و هرچه مادی‌تر. در یک چنین جامعه و محیطی، اصلاً وحدت واقعی هیچ‌ وقت به وجود نمی‌آید. همه‌اش مانور وحدت و نمایش است! بدن‌ها و جسم‌ها کنار هم هستند، اما روح‌ها کنار هم نیستند.

در یک روایتی هست که فرمودند در آخرالزمان طوری می‌شود که ممکن است مسجدها هم شلوغ باشد. ظاهراً اسلام هست. همه کنار هم هستند و صفوف نماز جماعت پرجمعیت است. اما «أَجْسَامُهُمْ»؛ بدن‌های آن‌ها کنار هم است. نه «قُلُوبُهُمْ»؛ قلب‌های آن‌ها کنار هم نیست. بعد از نماز به هم دست می‌دهند، تقبل الله می‌گویند، مصافحه می‌کنند، بعد در بازار می‌روند و کلاه همدیگر را برمی‌دارند! در خانه‌ها می‌روند و با هم دعوا می‌کنند! فلان‌جا سیل و زلزله می‌شود، کک او نمی‌گزد، می‌گوید به من چه ربطی دارد! همسایه‌اش، فامیلش فقیر است، مریض است، گرفتار است، یک مشکلی دارد؛ خودش را به آن راه می‌زند. می‌گوید نه غزه، نه لبنان، نه بوسنی، نه افغان. می‌گوید به من چه، برای چه به من ربط دارد.

ما در روایت داریم که امام(ع) فرمودند که «قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ»؛ حضرت عیسی(ع) گفت: «تَارِکُ الْمَجْرُوحِ کَجَارِحِهِ». کسی که یک مجروح یا مریضی را می‌بیند، مجروحی را می‌بیند و می‌گوید به من چه. برای چه من باید برای این وقت بگذارم؟ حقوق که برای این نمی‌دهند. کسی هم که در آخر تشویق نمی‌کند. اصلاً کسی الان نمی‌بیند. اگر او را رها کنی و بروی، «تَارِکُ الْمَجْرُوحِ»، یعنی کسی که مجروحی را ببیند و او را ول کند، «کَجَارِحِهِ»؛ مثل آن کسی است که این را مجروح کرده است. یعنی تو در جراحت او، در قتل او شریک هستی. اگر بگویی به من چه و او بمیرد، تو قاتل او هستی. اگر بگویی این جزو وظایف سازمانی من نبود، وظایف سازمانی را همه دارند. ما وظایف ایمانی و انسانی داریم که بالاتر از این حرف‌هاست. در اجتماعات عقیدتی است که عقیده مشترک و ایمان مشترک، به جسم مشترک و روح مشترک منجر می‌شود و آن ‌وقت همه واقعاً همدیگر را دوست دارند.

اصلاً این آیه قرآن که فرمود شما که در عصر جاهلیت همه با هم دشمن بودید، همه با هم رقیب بودید، نفع خودت را در ضرر او می‌دیدی، و ضرر خودت را در نفع آن یکی دیگر می‌دیدی. شما با نعمت و توجه خداوند با هم برادر و خواهر شدید. به هم گفتید برادر، خواهر. نگران هم شدید. از سفره خود زدی و به او دادی. جا نداشت، به او جا دادی. خطر پیش آمد، خودت را جلو انداختی. در عرصه خطر به صف مقدم آمدی. سر سفره که شد، به آن آخر رفتی. در خطر گفتی بگذار من ترکش بخورم تا این‌ها نخورند. سر سفره گفتی من عقب می‌روم تا این‌ها غذا بخورند، بعد اگر ماند ما بخوریم. این‌ها را ما و شما، آن‌هایی که سن‌شان بالاتر است، در جبهه‌ها بودید و دیدید که واقعاً همین‌طور بود. در انقلاب ۵۷ همین‌طور بود، در جبهه همین‌طور بود، و الان هم در بخش‌هایی از جامعه هنوز همین‌طور است. اما در یک بخش‌هایی نه.

یک حدیث از پیامبر(ص) است که فرمودند ایمان، ایمان واقعی، کامل نیست. ایمان شما تکامل پیدا نمی‌کند مگر این که بیش از صد خصلت پیغمبر شمردند در شما به وجود بیاید. حالا دقیق آن 103 خصلت شمرده‌اند. فرمودند ایمان کامل یعنی این‌ها. یکی از آن 103 خصلت این است که فرمودند همه به هم وصل باشید. در یک محله، مشکل یک خانه، مشکل همه شما باشد. در یک شهر، مشکل یک خانواده، یک محله، مشکل همه شما باشد. هیچ ‌کس به هیچ ‌کس نگوید این مشکل توست. همه به هم بگویید که مشکل هر کس، مشکل همه ماست.

ببینید پیغمبر می‌گویند این یکی از آن 103 خصلت است؛ که وقتی یک مشکلی برای کسی، در یک شهری، یا یک منطقه‌ای پیش می‌آید، همه در رنج او شریک شوید و به او کمک کنید. اگر شاد شدی و یک امکاناتی، نعمتی، یا چیزی آمد، تا می‌توانی بقیه را در آن شادی و منافعت شریک کنی.

پیامبر(ص) می‌فرمود ایمان این است؛ ایمان، زبانی نیست که چهارتا مناسک و حفظ ظاهر باشد. پیامبر می‌فرمود یکی از علائم ایمان این است. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند که شک نکنید خداوند بر ما منت گذاشت. به مردم گفتند یادتان نمی‌آید که قبل از اسلام چقدر وحشی بودید؟ این قبیله با آن قبیله سر چیزهای خنده‌دار و مزخرف همدیگر را می‌کشتید؟ میمون یک قبیله‌ای به زمین یک قبیله دیگر رفته بود، آن قبیله گفته بود میمون شما چرا به اینجا آمده است. جنگ راه می‌افتاد، صدها نفر کشته می‌شدند، و سال‌ها ادامه پیدا می‌کرد. حضرت امیر(ع) فرمودند: یادتان رفته که این فرهنگ چقدر وحشی بود؟ حالا چه شد که این‌قدر همه شما هر وقت همدیگر را می‌بینید، همدیگر را در آغوش می‌گیرید و "سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ" می‌گویید؟ یعنی صلح بر تو، درود بر تو. شما مگر قبلاً این‌جوری با هم حرف می‌زدید؟ هر کسی فقط به فکر خودش بود. شما بقیه را دشمن خودتان یا حداقل رقیب خودتان می‌دانستید! خدا بود و اسلام بین شما آمد و عشق آورد. حالا این‌جوری شده که همه عاشق همدیگر هستید. همه به هم برادر و خواهر می‌گویید. یک کسی که بیشتر دارد، کسی را که کمتر دارد با خودش شریک می‌کند؛ لباس، غذا، و امکانات خود را به او تقسیم می‌کند.

مهاجرین و انصار که به مدینه آمدند، پیامبر(ص) فرمود همه با هم پیمان برادری ببندید. هر یک نفر از مدینه با یک نفر از مکه که مهاجرت کرده و آمده، برادر و خواهر باشید و پیمان ببندید. همه همدیگر را بغل کردند. یک مکی و یک مدنی، یعنی یکی از مهاجرین و یکی از انصار، همدیگر را بغل کردند. خود حضرت پیامبر(ص) هم حضرت امیر(ع) را بغل کرد، با این که هر دوی آن‌ها مهاجر بودند. به ایشان فرمودند که با علی پیمان برادری می‌بندم. بعد فرمودند این برادری این نیست که به هم برادر و خواهر بگویید! انصار در مدینه، هرچه دارید با مهاجرین که از مکه آمده‌اند تقسیم کنید. چون همه این‌ها در مکه زندگی، مغازه، شغل، خانه، و امکانات داشتند. همه را برای خدا رها کردند و آمدند. اینجا الان هیچی ندارند. اسب و شتر و امکانات و زمین خود را با هم تقسیم کنید. اگر سه تا یا چهار تا اتاق داری، دوتا از آن را به او بده. اگر دوتا داری، یکی از آن را به این بده. برادری و خواهری به این معنا است. آن‌ وقت حضرت امیر(ع) فرمودند این نعمت را که در جبهه آب کم می‌آمد، آمدند تا به آن مجروح آب بدهند. او گفت نه، آب کم است، اول بروید به آن یکی دیگر بدهید. او بخورد بعد به اینجا بیایید. آخر آدم تا خودش مجروح نشود، خون از او نرود، وسط بیابان در آن گرما و خطر نیفتد، و از تشنگی له له نزند، نمی‌فهمد که این حرف چقدر سخت است که وقتی برایت آب می‌آورد، بگوید نه، اول آب را به او بدهید، آن‌ها بخورند. آن یکی بگوید به او بدهید. نه، به آن یکی دیگر بدهید. که آن طرف می‌گوید من بالای سر چندتا مجروح آمدم تا به آن‌ها آب بدهم، هیچ‌کدام قبول نکردند و گفتند اول به آن برادر دیگر بده. بعد که به آن آخریه رسیدم، برگشتم تا به این اولی آب بدهم، دیدم شهید شده است. یعنی او در حال شهادت و احتضار بوده می‌گفته من آب نمی‌خواهم، به آن یکی بدهید. آن‌ وقت حضرت امیر(ع) می‌فرمایند که از هر ارزشی گران‌تر و ارزنده‌تر و از هر موقعیتی بالاتر همین است؛ قدرت فداکاری. حضرت امیر(ع) فرمودند مگر همه می‌توانند فداکاری کنند؟ اکثر بشریت، اکثر مردم، و اکثر انسان‌ها نمی‌توانند فداکاری بکنند. یک اقلیتی می‌توانند. آن ‌وقت منشأ آن همین روح و تفکری است که حضرت امیر - اگر دوستان یک وقتی وقت کردید، بروید خطبه قاصعه را در نهج البلاغه ببینید. الان وقت نیست راجع به آن بحث بکنیم- چقدر راجع به این رابطه برادری، خواهری، خدمت به دیگران، گمنام فداکاری کردن برای دیگران، تحمل رنج، و ناله نکردن صحبت می‌کنند. ایشان می‌فرمایند که چقدر این‌ها به مقامات انسانی اضافه می‌کند.

حضرت امیر(ع) در یک جایی می‌فرمایند که اگر حتی با کسی کدورتی داری، او به تو ظلم شخصی کرده است ولی حالا مثلا شرمنده است و می‌خواهد جبران بکند، تو قدرت بخشیدن داشته باش. قدرت بخشیدن ما (بنده امثال خودم را می‌گویم) خیلی خیلی ضعیف است. یعنی اگر یک کسی یک وقتی در یک جایی یک کاری کرد، یا یک چیزی گفته است، ولو که ظاهراً لبخند بزند، اما ما نتوانیم با او صاف شویم. تا آخر هم نتوانیم او را ببخشیم. حالا ممکن است از او انتقام هم نگیریم اما نمی‌توانیم او را ببخشیم. من خودم الان چند نفر در ذهن من هستند که سال‌هاست می‌خواهم آن‌ها را ببخشم ولی نمی‌توانم. این یعنی قدرت بخشیدن. حضرت امیر(ع) می‌فرمایند این‌ها جزو ایمان است. هر جا دیدید رابطه اجتماعی و برادری و خواهری زمینه آن هست و کسی رو آورده است، ولو از او راضی نیستی امام(ع) فرمودند که روی خود را برنگردانید، آغوش خود را باز کنید، و او را بپذیرید.

برای وحدت باید هزینه بدهی. باید گاهی از یک چیزهایی که برای خودت است، نفع توست، یا هوس داری و می‌خواهی، بگذری. ایشان فرمودند اگر قرار باشد هر کسی فقط به فکر خودش باشد، امکان ندارد که شما متحد بشوید. امکان ندارد که تفرقه نباشد. اما باید بتوانید از بعضی خواسته‌های خود بگذرید تا بتوانید یکدیگر را دوست داشته باشید، به داد هم برسید، و به ایمان جمعی و گروهی برسید، و به انسجام و وحدت اجتماعی برسید.

نکته دیگر؛ این حدیث است که باز هم کار بسیجی است و هم کار پرستار است. امام صادق(ع) فرمودند که رسول الله(ص) می‌گفتند آیا به شما بگویم بالاترین و باارزش‌ترین کار در چشم خداوند چه کاری است؟ دوباره فرمودند آیا به شما بگویم ارزشمندترین کار، گران‌ترین کار، و شریف‌ترین کار از چشم خداوند چیست؟ سه باره فرمودند آیا به شما بگویم چطور می‌توانید به سرعت رضایت خداوند را جلب کنید و به مراتب بالای معنوی برسید؟ همه گفتند این چه چیزی است که ایشان سه بار می‌گویند؟ پرسیدند آن چیست؟ ایشان فرمودند: "بالاترین عمل نزد خداوند، شاد کردن دیگران است." یک شخص یا خانواده‌ای غمی و غصه‌ای دارند، گرفتار هستند، و مشکلی دارند. اصلاً تو آن‌ها را نمی‌شناسی. وقت بگذاری و بروی مشکل آن‌ها را حل کنی. اگر پول است می‌توانی پول بدهی. اگر پول هم نداری، بروی به او آرامش بدهی. احساس کند که تنها نیست. احساس نکند که من بدبخت‌ترین آدم دنیا هستم و هیچ‌کس به فکر من نیست. خیلی این‌ها چیزهای هم آسانی است و هم خیلی آثار دارد. این منطق اسلام و مذهب است.

امام صادق(ع) فرمودند رسول خدا(ص) بارها می‌فرمودند که باارزش‌ترین عمل انسانی نزد خداوند این است که بروید برادران و خواهران خود، مؤمنین، و جامعه دینی را شاد کنید. نگذارید غم و غصه و اضطراب و استرس در سینه این افراد یا این خانواده‌ها بماند. مثلاً دارد طلاقی اتفاق می‌افتد، بروید آن را حل کنید و نگذارید تا می‌شود بشود. ورشکسته است، به او کمک مالی کن. اگر نمی‌توانی، برو کنارش و به او روحیه بده. اگر پول نداری. بچه او مریض و لاعلاج شده، احساس می‌کند که این بچاره شده است. برو هم به او کمک کن و هم اگر نمی‌توانی کمک کنی، به او روحیه بده و او را آرام کن. کسی را از دست داده است، چیزی را از دست داده است، و دچار افسردگی و یأس است، برو به او امید بده. خیلی این‌ها چیز مهمی است.

توجه کنید بسیجی بودن و پرستار بودن، هر دو مصداق مهم همین‌هاست که بقیه را شاد کند ولو خودش به رنج بیفتد. شاد کردن هم فقط این نیست که کارهای آسان بکند. مثلاً بگوید حالا ما می‌رویم یک جوک تعریف می‌کنیم، او می‌خندد، همین بس است! مگر چه خبر است! ایشان می‌فرماید نه، هزینه بده. فرمودند شاد کردن مؤمن به این است که اگر فقیر و گرسنه است، به او کمک مالی کن. اجاره خانه خود را نمی‌تواند بدهد، به او کمک کن تا بدهد. جهیزیه دختر خود را نمی‌تواند تأمین کند، به او کمک کن. نمی‌تواند برای پسر خودش یک اتاق اجاره کند تا ازدواج بکند، به او کمک کن. گرسنه است، او را سیر کن. این‌جوری. شاد کردن به این معناست. چون دیدید بعضی‌ها شاد کردن را -یک برنامه‌ای در تلویزیون بود که می‌گفت به زور بخندید. نمره می‌داد - این‌ها خیال می‌کنند که اسم گشاد کردن دهان خنده است! یعنی یک حرکت عضلانی است! نمی‌فهمند که اصلاً خنده یک منشأ درونی و عقلانی دارد، یک منشأ فهم دارد. خنده و گریه مسئله جسمی نیست. عضلات صورتت را شکل خنده کن. آن ادای خنده است. خنده یک چیزی نیست که بگویی حالا من از ساعت سه و نیم می‌خندم ان‌شاءالله تا مثلا سه دقیقه، بعد می‌روم صبحانه می‌خورم، بعد چه می‌کنم. مگر این‌جوری است؟ خنده چیزی است که اصلاً نمی‌توانی جلوی آن را بگیری. یعنی از درون شاد هستی. از بیرون کسی تو را نگاه می‌کند، اگر نخندی هم می‌فهمد که روح تو دارد می‌خندد. غم هم همین‌طور است.

حالا این‌ها نمی‌فرمایند که بروید کسی را بخندانید. البته آن را هم داریم. از حضرت رضا(ع) حدیثی هست که فرمودند هر چند نفر که با هم هستید، در یک جمع، میهمانی، یا مسافرتی که با هم می‌روید، سفر هم اسلامی و غیر اسلامی دارد، غیر اسلامی آن فرمودند این است که هر کس بگردد بهترین جا را برای خودش پیدا کند. دیدید بعضی‌ها در مسافرت یا مثلاً خارج شهر یا مسافرت یا میهمانی، تا می‌رسند نگاه می‌کنند که بهترین جا کجاست؟! اگر سرد است گرم‌ترین جا کجاست. اگر هوا گرم است، آنجایی که سرد است کجاست. کجا باشد که غذا زودتر به او بدهند. می‌دود همان‌جا می‌نشیند. بعد هم موقع کار خودش را به آن راه می‌زند، اصلاً انگار نه انگار. مثلاً می‌خواهند سفره بیندازند، می‌خواهند ظرف‌ها را بشورند، این‌ها فیلم بازی می‌کند که با یکی دیگر حرف می‌زند. یک عده هم دیدید که اصلاً هیچ‌ کس به آن‌ها هیچی نمی‌گوید، خودش آمده و ظاهراً وظیفه‌ای ندارد. خودش می‌آید و همین‌طوری شروع می‌کند و به صاحب‌خانه یا در سفر کمک می‌کند. می‌رود آتش روشن می‌کند، ظرف‌ها را می‌شورد، جارو می‌کند. می‌ایستد همه غذا بخورند، آخر خودش می‌خورد. این‌جوری. این آدم است، آن حیوان است. هر دو هم ظاهراً مسلمان هستند. در بازار هم همین‌جور است. یک عده آدم هستند، یک عده حیوان هستند. در سیاست هم همین است. در دانشگاه هم همین است. در حکومت هم همین است. آدم داریم، حیوان داریم.

رسول خدا(ص) می‌فرمودند از کنار هم بی‌تفاوت عبور نکنید، وگرنه این یک جامعه اسلامی و دینی نیست. وقتی رد می‌شوی و می‌بینی کسی دارد آه می‌کشد، نگو به من چه. برگرد و برو پیشش، بنشین، با او گرم و صمیمی صحبت کن و بپرس برای چه آه کشیدی؟ مشکل تو چیست؟ من چه کمکی می‌توانم به تو بکنم؟ اصلاً در کل مسلمین، در کل جامعه ما چند نفر ما این‌جوری هستیم؟

در یک جایی دیگر می‌فرمایند خداوند در قیامت که همه از گورها برخواهید خاست و همه دوباره زنده خواهید شد، یک تمثال و سیمایی با شما همراه است. تنهای تنها نیستید. در دوران برزخ هم که در آن عالم پس از دنیا و پیش از قیامت بودید، آنجا هم گاهی یک تمثالی، یک چهره‌ای، و یک صدایی با شما بود. برای بعضی‌هایتان خیلی وحشتناک است. برای بعضی‌هایتان خیلی زیبا و آرام‌بخش است. امام صادق(ع) فرمودند که یک تمثال و سیمایی است که در قیامت می‌بینید که قیامتی که همه می‌ترسند، همه فراری هستند. قرآن می‌فرماید شما از پدر و مادر خود فرار می‌کنید. از همسر و بچه‌های خود، از رفقای خود، همه از هم فرار می‌کنند. هر کسی فقط به فکر خودش است و آن‌قدر فشار و وحشت زیاد است و هر کسی از اعمال خودش می‌ترسد که کودک پیر می‌شود و زن آبستن بچه خود را سقط می‌کند. در آن دورانی که امام(ع) می‌فرمایند در آن صحرای قیامت که وحشتی بزرگ‌تر از آن را کسی تجربه نکرده است و همه احساس می‌کنید که تنها هستید و به داد نزدیک‌ترین کسان خود هم می‌بینید کمک می‌خواهد ولی به او نمی‌توانید کمک کنید، فرار می‌کنید. از خودتان هم می‌خواهید فرار کنید، از کارهایی که کرده‌اید. آن‌ وقت آنجا می‌فرمایند که یک عده‌ای را می‌بینی که آرام هستند. امنیت دارند و راحت هستند. یک تمثال زیبایی پیشاپیش آن‌ها راه می‌رود. و وقتی آن مؤمن آن صحنه‌های وحشتناک و هول‌انگیزی را در صحرای قیامت می‌بیند و می‌خواهد بترسد آن تمثال، آن شخص که خیلی زیبا و نورانی است، به شما می‌گوید که این‌ها برای تو نیست، تو یک وقت نترسی. تو آرام باش. تو مستحق این وضعیت نیستی. فقط ببین و رد شو. آن هم آن مقداری ببین که رنج و ترس سراغ خودت نیاید. فقط بدانی که آن وعده‌هایی که در دنیا داده شد، همه راست بود. بعد قرآن می‌گوید که بعضی‌ها که جهنمی هستند، یک بهشتی‌ای را می‌بینند و می‌گویند آی فلانی! ما که در دنیا همسایه بودیم، همکار بودیم، و فامیل بودیم. من در ظلمت و تاریکی مطلق هستم، من هیچی نمی‌بینم. ولی تو یک نوری با تو است.» قرآن می‌فرماید که این به او می‌گوید که برگرد، یک کمی از نور خودت را به ما بده. «نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ» (حدید/ 13)؛ او می‌گوید که اینجا نور را نمی‌شود کسی به کسی قرض بدهد. «انْظُرْ مِنْ وَرَائِکَ». از پشت سر خودت برگردید، اگر نوری با خودتان از دنیا آورده‌اید، آن است. برگرد پشت سر خود ببین نوری درست کرده‌ای یا نه. در یک جای دیگر می‌فرماید که آن‌هایی که در دنیا به ریش شما می‌خندیدند و می‌گفتند این‌ها مذهبی هستند، اُمُل هستند، این‌ها واقعاً فکر می‌کنند بهشت و جهنم و خدا و این حرف‌ها هست، این حرف‌های مسخره چیست! قرآن می‌گوید که این‌ها در دنیا به شما می‌خندیدند، در آخرت شما به این‌ها می‌خندید.

خب حالا، آن ‌وقت امام صادق(ع) می‌فرمایند که شما به آن کسی که مدام به شما آرامش می‌دهد، نور می‌دهد، زیبایی می‌دهد، و دارد شما را به سمت دیگری می‌برد، از او می‌پرسید شما چه کسی هستی؟ او می‌گوید که من آن شادی‌ها و خدمت‌هایی هستم که تو برای خدا به دیگران می‌کردی. همان وقتی که شب بیدار بودی، هدفت این بود که حالا این یک بنده خداست دارد درد می‌کشد، به خودش و به خانواده‌اش کمک کنم، فلانی آن مشکل را دارد، من بدون توقع برای خدا کمک می‌کنم. امام صادق(ع) می‌فرمایند آن کسی که آنجا به داد تو می‌رسد، همین کارهایی است که اینجا کرده‌ای. وقتی همه از مسئولیت فرار می‌کنند، روح بسیجی، تفکر بسیجی تو جلو می‌آید. بعد می‌گوید که شادی و کرامت خدای بزرگ را به تو مژده می‌دهم. این آرامشی که داری، این‌ها هنوز هیچی نیست. هنوز شروع آن هم نیست. حالا بیا برویم ببینیم چه خبر است چه کرده‌ای. هر لحظه‌ای که به یک انسان گرفتار، به مؤمنین، و به کسانی کمک کرده‌ای هیچ ‌کس هم نفهمید، حالا ببین هر ثانیه آن اینجا در ازای آن چه چیزهایی برای تو هست؛ چیزی که هیچ گوشی نشنیده و هیچ چشمی ندیده است و «وَلَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ» به قلب کسی هم در دنیا خطور نمی‌کند. یعنی ما الان هیچ تصور هم نمی‌توانیم بکنیم که آنجا چه جوری است. بعد می‌گوید تو که هستی؟ او می‌گوید من آن شادی‌ای هستم که تو در دنیا به آن برادرت، خواهرت، و به کسان دیگری، به مؤمنین رساندی، آن‌ها را شاد کردی، خداوند من را از آن شادی و خدمتی که به دیگران کرده‌ای خلق کرده است و به من فرمان داده است که تا همیشه در خدمت تو باشم و من به تو مژده می‌دهم. این یکی.

یکی دوتا تعبیر هم از امام رضا(ع) عرض بکنم. بعد در خدمت شما هستیم اگر دوستان فرمایش، سؤال، یا نکته‌ای هست بفرمایند.

می‌گویند سالی 10- 15 میلیون زائر که در دنیا می‌دانید هیچ زیارت دیگری در تمام جهان، ادیان، و مذاهب، چنین چیزی وجود ندارد. حالا اربعین سید الشهدا استثنائاً چند سالی است که آمده است و در یک جا آن جمعیت بیست میلیون و این‌ها جمع می‌شوند. این به طور ثابت و مستمر در طول سال سالی 10- 15 میلیون زائر دارد. در تمام ادیان، مذاهب، ملت‌ها، شرق، غرب، و پنج قاره جهان، هیچ محلی نیست که این‌قدر زائر داشته باشد. این در دنیا اول است. ولی تقریباً اکثر قریب به اتفاق ما که به زیارت می‌رویم، فقط می‌دانیم که امام رضا خیلی خوب است. ولی اگر یک کسی که قبول ندارد از ما بپرسد که ایشان چه کسی است، چه چیزی می‌گوید؟ مثلاً یک دو تا جمله از او بگو تا ببینیم چه کسی است. شیعه ایشان بودن یا نبودن در سبک زندگی چه تفاوتی دارد؟

باز حدیثی که هم هسته معنوی و معرفتی بسیجی بودن است و هم پرستاری است. اگر همین یک جمله، ما امام رضا(ع) را باور کنیم و مبنا قرار بدهیم، از همین امروز اصلاً سبک زندگی ما کلاً بهم می‌ریزد و عوض می‌شود. ایشان فرمودند که «مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ». در یک جامعه دینی، هر کس از یک برادر یا خواهر مسلمان خود، یک مشکلی را حل کند، هر مشکلی. «مَنْ فَرَّجَ عَنْ مُؤْمِنٍ». هر کس غمی، گرفتاری، یا مشکلی را از یک مؤمنی برطرف بکند، «فَرَّجَ اَللَّهُ عَنْ قَلْبِهِ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ». خداوند فرمود جواب تو آن روزی است که همه مشوش هستند. همه بیچاره هستند. آن روز تو بیچاره نخواهی بود. تو اینجا دیگران را شاد کردی و خدمت کردی. مسئولیت شاد کردن تو با خود من است. من از قلب تو غم و مشکلات را بیرون می‌برم.

این چیزهایی که در دنیا می‌گویند آیین شهروندی، شهروند خوب، حکمرانی خوب، و در حد شعار باقی می‌ماند، در این منطق اسلام، در این منطق امام رضا(علیه السلام) این‌ها ممکن و واقعی است. چون هدف خداست. حکمرانی خوب در این منطق این نیست که ظاهراً پروتکل‌های اجتماعی و قرارداد و دموکراسی و ادای شهروندی و این‌ها را در بیاوری. طبق قانون بگویی که زباله‌های خود را این ساعت در فلان جا بگذارید، پشت این چراغ بایستید وگرنه شما را جریمه می‌کنیم، وگرنه دعوا می‌شود! این بالاتر از این حرف‌ها است. آیین شهروندی، روابط انسانی و عشق و محبت می‌خواهد. روابط انسانی هم درست نمی‌شود مگر روابط الهی باشد. یعنی طرف حساب تو خود آدم‌ها نباشند بلکه خدا باشد. آن ‌وقت عشق و فداکاری معنا پیدا می‌کند.

حضرت رضا(ع) فرمودند هر کس هرچه می‌تواند به هر که می‌تواند، خدمت کند. این خیلی عجیب است. فرمودند یکی از علائم مؤمن این است که هیچ روزی شب نشود مگر این که شب که دارد محاسبه می‌کند، بگوید من امروز به چند نفر و به چند تا خانواده چه کمکی کرده‌ام. فرمودند اگر صبح شما شب می‌شود و آن روز به هیچ‌کس هیچ خدمتی نکرده‌اید، شیعه ما نیستید. باید بگویی امروز من برای چه کسی چه کاری کرده‌ام؟ به دیدن کسی رفته‌ام؟ به مریضی کمک کرده‌ام؟ فقیری را دریافتم؟ کسی را که غم‌ دیده است به دیدن او رفتم؟ باید یک کاری بکنی.

فرمودند هیچ روز شما نباید از خدمت به یک کسی، حل مشکل کسی، زدودن غم از خانه کسی، و شاد کردن کسانی خالی باشد. ببینید این‌ها عبادت خدا، شاد کردن انسان است.

در نگاه مادی غرب، اول گفتند خدایی بودیم، خدا را ول کن برویم سراغ انسان. اومانیسم و هیومانیسم یعنی خدا نه، انسان. آن نه خدایش خدا بود و نه انسانش انسان. ته انسان آن هم شد همین همه جنایت‌ها. اما اینجا، این منطق می‌گوید خدپرستی بدون انسان‌دوستی نداریم. انسان‌دوستی و بشردوستی هم بدون خداباوری حقیقی نمی‌شود. موقت است، نمایشی است. یک جایی می‌خواهی جبران بشود. جمع می‌شود و یک مرتبه منفجر می‌شوی! می‌گویید عجب! من 20- 30 سال است دارم خدمت می‌کنم، جواب آن این شد؟ یک مرتبه منفجر می‌شوی. چون آدم نمی‌تواند تحمل کند که من یک عالم فداکاری بکنم، بقیه همین‌جور نگاه کنند، بعد هیچ‌کس هم از من تشکر هم نکند، به من توهین هم بکنند. می‌گوید به گور پدر همه شما، برای چه من باید برای شما زحمت بکشم؟ حالا باید از شما انتقام هم بگیرم، باید جبران کنم. وقتی خدا نیست، این‌جوری می‌شود.

پس ببینید امام رضا(ع) می‌فرمایند یک معیار مهم در ایمان، دوست داشتن آدم‌ها است. فرمودند اگر حیوانی را می‌بینید که دارد درد می‌کشد، حیوان درد می‌کشد، گرسنه است، تشنه است، از کنار آن عبور کنی بگویی به من چه! شما ما را قبول دارید، ما شما را قبول نداریم. فرمودند اگر درخت تشنه‌ای را می‌بینید به آن آب ندهید، یعنی درخت دارد خشک می‌شود و به آن آب ندهید، از ما نیستید. این‌ها خیلی مهم است.

پیامبر یک جایی فرمودند که به عمه‌ها و خاله‌های خود سر بزنید و این‌ها. یک کسی بگوید مثلاً ما خاله و عمه نداریم. پیامبر در یک روایتی که از ایشان نقل شده است، فرمودند که چرا دارید. «عَمَّتُکُمُ اَلنَّخْلَةُ». این درخت‌ها همه عمه شما هستند. درخت خرما عمه توست. «خَالَتُکُمُ الزَّیْتُونَةُ». درخت زیتون خاله توست. با این طبیعت شما خویشاوند هستید. آن زیتونی که آن بالا می‌بینی، آن دخترخاله توست. آن خرما که آنجا است، آن پسرعمه توست. فرمودند از کنار گیاهان اگر می‌بینید که تشنه هستند و دارند از بین می‌روند، عبور نکنید. حیوانی که درد می‌کشد، گرسنه و تشنه است، از کنار او رد نشوید. این روح بسیجی، تفکر بسیجی می‌شود، این روح پرستاری می‌شود. این‌ها تعابیر امام رضا(ع) است. اگر یک‌هزارم ما که به زیارت امام رضا می‌رویم، این ده- پانزده میلیون، اگر ده هزار نفر از کل این‌ها این‌جوری باشیم، یک مرتبه یک بازار عوض می‌شود، یک فامیل و خانواده‌ها عوض می‌شوند.

قدرت بخشیدن؛ پرسیدند بنده خوب، چه کسی است؟ انسان شریف چه کسی است که نمره او پیش خدا بالاست؟ فرمودند: «اَلَّذِینَ إِذَا أَحْسَنُوا اِسْتَبْشَرُوا». آدم‌هایی که وقتی کار خوب می‌کنند، شاد می‌شوند. یعنی وقتی یک خدمت و عبادتی، یک جهاد و فداکاری‌ای می‌کنند، ته دل آن‌ها خوشحال است، شاد است. به زور نکردند. در ذهن آن‌ها این نیست که من ضرر کرده‌ام. آقا ما به جبهه رفتیم و این‌قدر زحمت کشیدیم، مجروح شدیم، جانباز شدیم، ضرر کردیم! من از حق خودم گذشتم و به یکی دیگر دادم، کلاه سر من رفت. امام رضا(ع) فرمودند که نه، انسان صالح کسی است که وقتی احسان می‌کند، یعنی کاری را که ظاهراً وظیفه تو نیست و جزو حقوق توست، آن کاری را که وظیفه تو نیست انجام بدهی، از حقی از خودت بگذری، و بدون هیچ توقعی به کسی کمک کنی، این احسان می‌شود.

امام(ع) فرمودند وقتی داری به کسی کمک می‌کنی، او می‌خواهد بایستد و از تو تشکر کند. او تحقیر می‌شود. او دارد از پایین به بالا نگاه می‌کند. ما نمی‌توانیم در چشم انسانی نگاه کنیم که تحقیر می‌شود. اصلاً این تحقیر به پولی که به او داده‌ای نمی‌ارزد. منتظر نایستید که او از شما تشکر کند، تواضع کند، چاپلوسی کند، بعد بگوید که یک جایی ان‌شاءالله جبران می‌شود. هیچی. منتظر این حرف‌ها نباشید. او نباید احساس کند که دیگه تا آخر عمر خود در برابر من مدیون است!

شما ببینید بهترین انسان‌ها و بندگان خداوند کسانی هستند که «إِذَا أَحْسَنُوا اِسْتَبْشَرُوا». وقتی احسان می‌کنند، یعنی یک خدمت بی‌توقعی به دیگران می‌کنند، همان لحظه خودشان شاد هستند. احساس نمی‌کنند که چیزی را از دست داده‌اند، ضرر کرده‌اند. منتظر نیستند که آن جبران بشود. شاد هستند. آرامش دارد که الحمدالله یک کاری کردم به نفع خودم بود.

دیگر چه؟ «وَ إِذَا أَسَاءُوا اِسْتَغْفَرُوا». معصوم نیستند، وقتی یک غلطی می‌کنند، یادشان نمی‌رود و نمی‌گویند چیز مهمی نبود. استغفار می‌کنند و شرمنده هستند، اشتباهی، خطایی، ظلمی می‌کنند شرمنده هستند و می‌خواهند جبران کنند. این‌ها خیلی انسان‌های بزرگی هستند.

دیگر چه؟ «وَ إِذَا أُعْطُوا شَکَرُوا». وقتی یک کسی چیزی به آن‌ها می‌دهد، طلبکار نیستند که یعنی وظیفه‌ات بود. یک کسی یک کاری برایت کرده، باید تشکر کنی. باید جبران کنی. چه برسد به آن چیزی که خدا به ما داده است که هرچه هست، او داده است.

و چهارم، «وَ إِذَا اُبْتُلُوا صَبَرُوا». باز ببینید روح بسیجی و پرستاری. وقتی مبتلا می‌شود، بالاخره همه ما در زندگی خود مشکلاتی داریم. اصلاً یک خانواده یا یک شخص بدون مشکل وجود ندارد. دیدید بعضی‌ها از دور به یک کسی نگاه می‌کنند می‌گویند به‌به، نگاه کن این چقدر خوشبخت است، اصلاً هیچ مشکلی ندارد. نه. یک کم برو جلوتر، نزدیک شو، ببین چه خبر است. خانه بدون مشکل در دنیا وجود ندارد؛ اصلاً دنیا جای همین امتحانات است. هیچ شخصی که همه چیز او روبراه باشد و صددرصد راضی باشد در دنیا وجود ندارد. چون فرمودند اصلاً اینجا برای ماندن نیست. شما از اینجا از دنیا دارید عبور می‌کنید. اینجا هدف اصلی نیست. اینجا جاده است. بعد فرمودند بنابراین برای همه شما در زندگی‌تان اشتباهات و خطاهایی پیش می‌آید. مهم این است که شرمنده باشی و استغفار کنی و جبران کنی. برای همه شما مشکلاتی در زندگی‌تان پیش می‌آید. یا مشکل مالی، گرفتار فقر و ورشکستگی و چیزی می‌شوی. مشکل جسمی، معلول می‌شوی، مریض طولانی می‌شوی، درد می‌کشی. مشکل آبرویی، یک مرتبه یک جایی آبروی‌تان می‌رود. مشکل ورشکست می‌شوی. مشکل روحی، یک طلاقی، گرفتاری، نزدیک‌ترین آدم به تو را یک مرتبه مثلاً می‌بینی که معتاد شده است. یک مشکلی پیش می‌آید. فرمودند بدون مشکل نیست.

انسان شریف کسی است که «إِذَا اُبْتُلُوا صَبَرُوا». وقتی برایشان مشکلی پیش می‌آید، وا نمی‌دهند. قوی هستند. برنامه‌ریزی می‌کنند که چطور آن را حل کنیم و از پا در نمی‌آیند. «صَبَرُوا». صبر، مقاومت. قوی هستند. زود شروع نمی‌کنند به خدا فحش بدهند، به مرده‌شور این دنیا را ببرد. خدایا کجایی پس، چه کار می‌کنی! بقیه دور و بری‌ها همه را فحش بدهند، یک کاری بکنند که همه از خودشان بیزار بشوند. بعضی‌ها یک مشکلی دارند، این‌قدر نق می‌زنند و زر می‌زنند که دور و بری‌هایش، خانواده‌اش، رفقایش، همه بیزار هستند. تا می‌آید می‌گویند آی باز این آمد، فرار کنیم یک وقت گیر این نیفتیم! باز این آمد ز اول تا آخر می‌آید نق می‌زند و زر می‌زند! مشکل دارد ولی آرام است. هی به این و آن نمی‌گوید.

دیگر چه؟ و آخرین آن، «وَ إِذَا غَضِبُوا عَفَوْا». قدرت بخشیدن دارند. امام رضا(ع) فرمودند می‌خواهید بفهمید چه کسانی آدم‌های بزرگی هستند و چه کسانی حقیر هستند، به همین چهار- پنج تا نگاه کنید؛ هم فرد، هم خانواده، هم یک جامعه. و آخریش این که قدرت بخشیدن دارند. فرمودند همه شما بالاخره سر یک چیزهایی عصبانی می‌شوید. حالا آن‌هایی که آدم‌های بزرگی هستند، فقط سر مسائل بزرگ عصبانی می‌شوند. یک کسانی هم امثال بنده، حقیر و کوچک هستیم، سر مسائل کوچک هم عصبانی می‌شویم. فرمودند شما عصبانی می‌شوید. فرق آدم‌ها وقتی عصبانی می‌شوند، در این است که اولاً از چه چیزی عصبانی می‌شوند؟ دوماً وقتی عصبانی می‌شوند، قدرت دارند که کسی را ببخشند یا نمی‌توانند ببخشند؟

فرمودند ما کسانی را قبول داریم که می‌توانند ببخشند. عصبانی شده، می‌تواند یک چیزی، یک کاری بکند، یک چیزی بگوید، ولی خودش را مهار می‌کند. خشم و پیامدهای خشم. و همان کسی که منشأ خشم او شده است، می‌تواند او را ببخشد. این را امثال بنده که عصبانی‌مزاج هستیم، می‌فهمیم چقدر سخت است.

امام رضا(ع) فرمودند که «مَا اِلْتَقَتْ فِئَتَانِ قَطُّ». هرگز دو نفر، دو گروه سر یک چیز مادی با هم درگیر نشدند، دعوا و قهر و کینه بین دو فامیل، دو خانواده، و دو نفر به وجود نیامد، «إِلاَّ نُصِرَ أَعْظَمُهُمَا عَفْواً» آن کسی که زودتر می‌تواند ببخشد، آن کسی که بیشتر می‌بخشد، او مورد توجه خداوند است. او که راحت‌تر می‌بخشد، خدا طرف اوست. این‌ها تعریف اسلام و تعریف تشیع است. همان روح بسیجی و روح پرستاری، دقیقاً همه‌اش همین‌هاست.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha